خاطره روز عمل قسمت دوم :
رفتم و بهم دوتا قرص داد گفت با یکم اب بخور ...خوردم برگشتم پیش بچه هایی که جمع شده بودیم.....ساعت ده و نیم بود رفتم تو اتاق عمل پرستار ازم چندتا سوال پرسید بعدشم مامانم و صدا زدن ...منم هکونجا که منتظر بودم هر از گاهی که در باز میشد مامانم و میدیدم ....
خلاصه پرستاره دستمو گرفت .وبرد تو اتاق اصلی گرفتن دستم خیلی بهم حس خوبی داد اونم توسط یه ادم غریبه رفتم تو یه اقایی اومد گفت گره لباستو باز کن استیناتو در بیاد ...نترس روت پوشیده اس خلاصه همینجور صحبت میکرد که من نترسم ...بعد یه اقا دیگه اومد اونم اسممو پرسید و یکم شوخی کرد باهام ...خواست سرم بزنه ...منم اولین بارم بود خیلی هم درد داشت بهش گفتم گفت اولش یکم سوز داره همین موقع دکتر اومددید ترسیدم گفت نترس فک کن یه پروانه میخواد بشینه رو دستت ...دکتر گفت دفاعیه اخرت؟ منم گفتم میخوای چیکار کنی گفت این کارو میکنم و........گفت از طراحیت خوشت اومد ؟گفتم نه نوکش خیلی دراز بود گفت خب باشه پروجکشنشو کم میکنم با اینکه کار سختیه و رفت .......منم بعدش یادم اومد بهش نگفتم بهش قوس بده به اون دو تا اقا گفتم دیگه تا بیهوش شم دکتر نمیاد گفت کاریش داری؟گفتم یادم رفت بهش بگم قوس بده اقاهه گفت نترس بینیت خورش قوس میخوره بخاطر پل
دیگه یه دکتر اومد بهم یه امپول زد همینجور که دلشتم نگاه لامپا میکردم چشمام سنگین شد و... ...فقط یه صحنه لور از ریکاوری یادمه اونم داشتم گریه میکردم یکی هم بهم گفت گریه نکنیا بدتر میشی دیگه اوردنم تو بخش ساعت ۱۲ونیم یا یک بود دندونام خیییییییلی درد میکرد ردیف بالا .....کمتر از دماغم راستی وقتی هم بهوش اومدم بالا نیوردم ولی هم اتاقیم بنده خدا تا میتونست بالا اورد منم منظور شایلین از مایع زرشکی رو فهمیدم ساعت هشت بود که دستیار دکتر اومد و مش ها رو کشید بیرون خیییییییییلی درد داشت خیلی
منم دیگه خوابیدم شبم همونحا موندم.....