بچه ها خواهرانه بگین چیکار کنم😔
چن سال پیش با پسرعمم دوس بودم خیلی دوسش داشتم اما متاسفانه اون بهم خیانت کرد و رفت
بعد اون اتفاقی با کسی آشنا شدم که اول یه جورایی مرحم زخمم شد بعدم کم کم بهم علاقه مند شدیم و تصمیم گرفتیم که بعد کنکور باهم نامزد کنیم وارد جزئیات نمیشم فقط اینو بگم که تو تمامی این چن سال بهترین حامی و پشتیبان بوده برام از هرلحاظ
ولی چن وقتی بود سرکله پسرعمم پیدا شد و گفت من هنوزم دوست دارم و اینا غلط کردم و این داستانا برگرد بیا میخوام بیام خواستگاری اما من خیلی محکم وایسادم و گفتم کس دیگه رو دوس دارم وقتی از زندگیم رفتی منم فراموشت کردم
اما مشکل اینجاست نمیدونم چرا از یادم نمیره با اینکه خیلی محکم وایسمیتم و بهش میگم نمیخوامت ولی یه وقتایی خیلی دوس دارم باهاش حرف بزنم یه وقتایی دلتنگش میشم یا هنوزم براش گریه میکنم اما پیش همه و تو روی خودش میگم نمیخوامت و فراموشت کردم ازت بدم میاد
نمیخوام بگم بین این دوتا کدومو انتخاب کنم نه هیچ وقت چون من خیانت بلد نیستم و اتفاقا تا وقتی سرکله پسرعمم پیدا نبود خیلی خوب بودم هنوزم هست ما واقعا عاشق همیم
اما من اذیت میشم نمیدونم چجوری با فکر پسرمم کنار بیام شبا خابشو نبینم😔
حالم بده نمیدونم چرا
چیکار کنم