من برادر شوهرم یه خونه گرفته بودن قدیمی بود
قبلا دختر اون خانواده اونجا خودکشی کرده بود
برادر شوهرم اینا نمیدونستن خونه رو میگیرن و میرن چند روز تمام میشینن خونه رو تمیز میکنن
بعد وسیله هاشونو میبرن اونجا برادرشوهرم و دوستشم ی شب میمونن خونه و اونجا میخابن
بعد هوا گرم بوده برادر شوهرم میره پنجره هارو باز میذاره و با دوستش همونجا میخابن تو یکی از اتاقا
اما صبح وقتی بیدار میشن میبینن پنجره ها بستس
جفتشون زهره ترک میشن میرن بیرون از خونه بعد یکی از دوستای برادر شوهرم وقتی داستانو میشنوه میگه من میدونسم قضیه این خونه رو ولی بهتون نگفته بودم که نترسید 😐😐😂
اونام میرن سریع وسیله هاشونو جمع میکنن شوهر بیچارمو میذارن دم در خونه ک مواظب اثاثاشون باشه و کشیک بدع 😐😂 هنوزم که هنوزه پدرشوهرم میگه ینی من داشتم جای پای جن تمیز میکردم دو ساعت 😂