2777
2789
عنوان

بیاین نظر بدین

113 بازدید | 14 پست

اول اینکه من امروز داشتیم از بیرون برمی‌گشتیم میخاستم برم خونه مامانم با خواهرم برم خرید زنگ زدم به مامانم گفتن اوناهم بیرون بودن و نزدیک خونه هستن دارن میرن خونه منم گفتم منم تو راه برگشت از خونه مادر شوهرمم دارم میام مامانم گفت باشه بیا رفتم دم خونشون هرچی زنگ زدم دیدم کسی باز نکرد بعد زنگ زدم بهشون میگه ما رفتیم مبل ببینیم یه ربع دیگه میایم شوهرمم یه عالمه غرغر کرد و خلاصه دعواکردیم سرااین قضیه شوهرم میگه حداقل میگفتن نیا اگه من تو رو میزاشتم و میرفتم دم در میخواستی چیکار کنی با یه بچه کوچیک تو هوا به این سردی گوشیه شوهرم خرابه گوشیم نداشت و کلا یه عالمه غر زد و دعوا کردیم حق باکیع بنظرتون؟؟


مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

شوهرت هم از نگرانی ی چیزی گفته وگرنه در کل چیزی نیست ک بخوا  تبدیل ب دعوا بشه حالا ی ربع صبر ...

آخه بمن گفتن نزدیک خونه هستن بعد جایی که رفته بودن مبل ببیننند کلا یه جایه دیگه هستش خیلی دور بود تا خونه اشون 

وااا این دیگه دعوا نداشت که نهایتا شوهرتم میرفت با بچت یه کم صبر میکردی مادرت اینا میومدن هوا هم ک ...

مشهد هوا خیلی سرد شده دم غروب واقعا سرد بود تو خیابون چقد صبر میکردم با یه عالم وسایل. و یک بچه 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

جزیره

boosssssssss | 1 دقیقه پیش
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز