اومده بودن توی کفش فروشی
داشتن نظر میدادن روی کفش برای پسرش
دو تا جفت مختلف رو پوشیده بود و راه میرفت.
یکی ش رو که نپسندیده بود بندش رو نبسته بود
اومد جلوی آینه وایساد
مامانش نشست بند کفش رو ببنده!
البته باباهه یه بچه کوچولو به بغلش بود.
دستم رو گذاشتم رو شونه مامانش و گفتم پا شین.
شما نباید بند کفشش رو ببندین.
مغازه دار همزمان با من گفت ا خواهرم پا شو من می بندم.
و اون نوجوان هنوز غرق بود توی آینه!
اصلا فکر هم نکرد که بستن این بند کفش وظیفه خودش بوده!
به کجا داریم میریم با این مهربونی های اشتباهمون؟
چهار صباح دیگه این آقا پسر میشه مررررررد یک خونه.
که فوری از خانم قهر میکنه
پنهان کاری میکنه
دست بزن داره
برای خوشی خودش هر ماده ای که بشه استفاده میکنه و زندگی یک خانواده رو خراب میکنه!
بچه هامون رو مسئول بار بیاریم.
وقتی ببینن همیشه در اختیارشونیم
و تنها فرمانروای خانه هستند
زیر بار هیچ مسئولیتی نمیرن.
با آینده بچه هامون بازی نکنیم!