۲۳ سالمه
۵ سال متاهل بودم.۳ ساله جدا شدم.دوتا بچه دارم پیش شوهرم هستن.خیلی زندگی وحشتناک تلخی داشتم باهاش.
خلاصه ازون جدا شدم.زمان مجردی هیچکس بهم توجه نمیکرد تو خانوادخ.خاهر بزرگم مجبورم میکرد کارا خونش بکنم.ب شدت کنترل گر بود.هیچ وقت اجازه نداد هیچ دوستی داشته باشم.چ پسر چ دختر.هیچ دوست پسری نداشتم.۱۶ سالگی با اجبار شوهرم دادن.منم فک میکردم شوهر کنم همه چی بهتر میشه.درسم خیلی خوب بود.وقتی من عقد کردم پدر مادرم جدا شدن بابام اواره بود ی روز خونه عموم ی روز پیش داداشم.
الان ۳ سال از طلاقم میگذره.با مادرم زندگی میکنم.بازم هیچ دوست دختری ندارم.با ی پسری رابطه دارم .یک سال نیمه.
اوایل دیوانه وار عاشقم بود.۶ ماه اول التماس کرد دل من ب دست اورد.بعد ک من حدود ۴ ماه میشه بهش دیگ حس خوبی دارم شاید دوسش دارمولی حالا حس میکنم اون کمی سرد شده.ولی بازم دوسم داره.
خودمم ی بیماری دارم.
حالا سوالم اینه
من هیچ تفریحی ندارم.فقط تنها سرگرمی و تفریحم شده این پسر
حتی با دادلشم یا فامیل یا همسایه یا همکار هیچ رابطه ای ندارم.از مهمون و مهمونی بدم میاد.اخرین بار ک رفتم مهمونی یادم نیس.اخرین بار ک خونه داداشم رفتم یادم نیس
سرکار م.۵ تومن میگیرم .از ۷ صبح تا ۷ شب میرم سرکلر
ماشینم دارم
ولی هیج لذتی ازین زندگی نمیبرم
بنظرتون چکار کنم کمی روحیم خوب بشه