سلام کن یه رمان دارم میخونم داخل روبیکا میخوام بدونم این رمان گی دی اف داره یا یه اسم دیگه ای داره اخه تو گوگل ک میزنم نمیاره
یه قسمتی از متن رمانه
🍓•🍓•🍓•🍓•🍓•🍓•🍓•🍓
هدی- هیشش...
نخند...
دارم از ترس میمیرم تو داری میخندی؟...
بهت گفته بودم نیایم اینور...
اینجا ممنوعه ست... اگه اونا فکر کنن
دیدیمشون و دنبالمون کرده باشن چی؟...
شادی- چرا باید دنبالمون کنن؟...
اونا که از ترس حراست تا الان
جیمفنگ زدن...
نترس بابا...
بیا بریم هوا تاریک شده...
هدی- شادی ساعت از 7 گذشته...
تا حالا تا این وقت شب بیرون نبودم...
نهایتا 6 و نیم خونه بودم...
الاناست که نگرانم شن!...
شادی- انقدر پاستوریزه نباش...
بیا بریم خودم برات ماشین میگیرم
بری خونه...
دستهامو گرفت و از بین ماشین ها رد شدیم...
شادی- بنظرم با بابات صحبت کن...
هدی- چی؟!...
شادی- حواست کجاست؟...
با ترس و دلهره داشتم به اطراف نگاه می کردم... تعداد کمی ماشین تو پارکینگ باقی مونده بود و توی این تاریکی دلهره انگیز بود....