مام ی رفتاری از عروسمون دیدیم ک دیگه دوس نداریم بریم خونش
مثلا مامان من نوبت دکتر داشت رفت یکی دو روز خونش بمونه
مامانم اینو بعد چند سال تعریف کرد واسمون
گفت ضعف کردم گفتم بذار برم سر یخچال ی چیزی بردارم بخورم..مثلا دیگه ب عروسش زحمت نده
ی دونه خرما ور داشته خورده...روز بعدش ک دوباره خواسته بخوره بسته خرما نبودش
ملمانم دیابت داره
کلا واسه ههمون همین رفتارو داشته
انگار ما فقط بخاطر شکم میریم
همیشه هرچی داداشم میخره واسه پذیرایی از ما قایم میکنه
کلا جونش میخاد در بیاد واسه ما خرج کنه
اون خونش دور از ماست
سالی یکبار هم خونش نمیریم
شهرامون متفاوته
بیشتر وقتا ما عروسا رفتارای ناشایست داریمو همیشه فکر میکنیم خانواده شوهر مسبب رفتار غلطمونن