یه پسری که باهم بودیم
هم دیگرو دوست داشتیم
همیشه من قهر میکردم و میومد برای حرف زدن و..منم اشتی میکردم
قهر همسر این بود که سریع بهش برمیخورد
یا سر چیزای چرت
هم مقصر بودم هم اون
البته گاهی منم میرفتم برای اشتی
حالا بعد یه دعوا که تقصیر کارم خودش بود 😶
دعوامون شد
بعد دیگه طوری رفتار میکنه انگار من اصرار میکردم
بهم پیام میده برای بعضی سوالات اما به صورت سوم شخص
پریروز گریه کردم پشت تلفن واقعا دلم تنگ شده بود حالم بد بود اونقدری که نفسم بند میومد
اصلا تا حالا اینجوری نبود
گفت کار دارم بعدا زنگ بزن و غرورتو حفظ کن گریه خوبه ها ولی گریه نکن
من گریه
اون اونجوری
بعد بهم میگه دیگه کنار بیا
چند روز پیش بهش گفتم بیا ببینیم همو گفت به چه دلیل😐😐
اصلا موندم چرا یه دفعه اینجوری شد ولی بهم میگه دوستت دارمااا ولی دیگه کنار بیا چون تو احساسات منو کشتی
منم داغ کردمم
انگار اینجا من ولش نمیکنم
من فقط وابستش شدم
حالا فردا گفتم بیا ببینیم همو گفت باشه
چی بگم هم دلم خنک بشه هم بفهمه ارزش دارم هم دیگه نسوزم
ولی دلتنگش میشم میدونم بعدش