الان زنگ زد بیا گفتم نمیام دعوامون شد گفتم اگه میخای بخری باید بیاریش خونه گفت باید یچیزی بذاری اونجا طلات بیار طلایی که بابام گرفته برام گفتم نمیتونم گفتم مامانت واسه داداشت انگشترش گذاشت واسه توهم بذاره گفت مامانم یه انگشترداره توچشم نداری ببینیش گفتم چی میشه بذاره گفت فردا میرم اومدی اومدی نیومدی خودم میرم یچی میخرم گفتم بدرک گفت برو گمشو منم بدون خداحافظی گوشیو قطع کردم فقط گریه کردم