2777
2789
عنوان

جایی میان جانت

421 بازدید | 0 پست

سیگاری در اورد !

مهمانم کرده بود ،با نیمچه لبخندی نشان از تشکر سیگار را قاپیدم و فندکی زیرش کشیدم وبرخلاف تصورش مثل همیشه ان را لب جاسیگاری تکیه دادم،من فقط به بویش نیاز داشتم!

گفت؛چطور دوسشداری و نمیکشیش ؟

همونطور که سرمو رو از صندلی راکم به عقب پرت کرده بودم لب زدم؛مثل همون عاشقی که تا اخرین لحظه قلبش برای محبوبش میتپه اما مجبور ازش دوری کنه

سرمو بلند کردم و لب زدم؛چون براش سمه!مضره،درده.رضایت میده به دور بودنش،به اینکه بالاخره تو یه جایی از این جهان ،زیر همون اسمون نفس میکشه

پوکی به سیگارش زد و همانجور که با ولع دود را بیرون میداد اروم. با سیگار توی دستش دستی به شقیقه اش کشید وگفت؛اما داره خودشم زجر میده،سخته ببینی ،بخوای ،قلبا و بخوای دوری کنی اونم وقتی میدونی دستتو دراز کنی مال خودته

بازیش گرفته بود اینو میدونستم،حالا با کلمات بازی میکرد.

کج خندی زدم و گفتم؛یه وقتایی نیازه صبرتو بسنجی،عادت میکنی

خندید،گفت؛یه جایی از دستت در میره و بدجوری این دوریو تلافی میکنی

به لبخندی بسنده کرده بودم،من این بازی را باخت نمیدادم

گفت؛ولی دور از اینا واقعا گاهی وقتا تو زندگی نیازه،به اینکه یکی باش که برات با همه فرق کنه

گفتم؛قبول دارم

گفت؛جدی

گفتم ؛اره

با ابروهایی بالا افتاده ،خاکستر سیگارو تکاند و گفت؛فکرشو نمیکردم ،با نگاه کردن بهت فقط و فقط محکم بودن میبینم جوری که سونامی تکونش نمیده

دستامو تو هم قلاب کردم و لب زدم؛هیچوقت انکارش نکردم،اما نه با هر ادمی!من نمیتونم با هر ادمی هر چیزیو تجربه کنم،من واسه فیلمایی که میبینم و اهنگایی که گوش میدم هم استثنا قائلم چه برسه ادمی که بخواد منو شکل بده

برق نگاهش تو اون تاریکی عجیب خودنمایی کرد،با ته مانده سیگارش سیگار دیگه ای پیوند زد و با کام محکمش منم انگار با تمام وجود سوزش را حس کردم !میان شش هایم .

گفت؛برام عجیبی

گفتم؛منم ادمم

بازم خندید و بدن جذابش را کمی جلو کشید و با دستان لرزان که سیگار در بینش خودنمایی میکرد گفت؛میدونم اما یه ادم سخت

حالا ان سینه های بیرون افتادع از میان چند دکمه باز پیراهنش هم برایم خط و نشان میکشیدند

گفتم؛اما بازم یه انسانم که غریزه داره،فقط میشه کنترلش کرد اما یهو به قول خودت یه جا از دستا در میره

خندید و کارهای تکراری اش را از سر گرفت،حتی گردنبند کارتیر نقره ایش عجیب برق میزد و چشمانم را میسوزاند

گفت؛پس سنگ هام میتونن احساس داشته باشن

از تشبیه بی رحمانه اش خنده ام گرفت

گفتم؛اره ،هرچقدرم سفت باشی یه روزی فرسوده میشی،یه چیزی تکونت میده،ترک برمیداری،سست میشی و اونجاست که نیاز به یه تکیه گاه داری به یه دست که بی هما به سمتت دراز بشه و بگه من همیشه حواسم بهت هست

رک در حالی که دود وجودش را در بر گرفته بود با چشم های خمارش لب زد

گفت؛هر وقت خواستی میتونی بهم تکیه کنی

متعجب نگاهش کردم

ادامه داد؛البته به روزی ممکنه از دستت در برم و تلافی همشو سرم در بیاری

داشت به عشق اشاره میکرد؟ان هم نامحسوس؟

بی پروا تر از خودش

گفتم؛شایدم همین الان در رفته باشه

اینبار اون بود که لرزش دستانش غیرقابل کنترل بود و لب های گوشتی اش کمی از هم فاصله گرفته بود!گفته بودم که !بازی را باخت نمیدهم.

پاشد ،قلب بی جنبه ام افسار پاره کرده بود

درست با ان قامت چنارش کنارم ایستاد و ارام در گوشم صدایش را سر داد و

گفت؛اماده اینم اون سنگ سخت یه تکون بگیره تا ببینه چجوری دستام  مثل یه پیچک دورش میپیچه و حصارش میشه چه برسه که بخواد بیوفته .اخ اون موقع باید من مرده باشم

گرمای نفس هایش. عجیب نفس گیر بود

گفتم؛پس بهتره سیگارو ترک کنی

خندید،رفت نشست

مقابل چشمانم خواست سیگاری اتیش بگیرد که قلبم سقوط کرد،همین چند ثانیه پیش تذکر داده بودم

ان را درکنار سیگار نیمه جانی که روشن کردم گذاشت و گفت؛امشب برنامه فرق کرده تا صبح اعترافات زیر پوستی داریم

و باز هم یه قاب با لبخندی جلوی چشمانم به نمایش گذاشت و من چقدر عجیب دلم میخواست در اغوشش فرو بروم

#ژین آ

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز