ی ساختمونیم بد من چند روزه مریضم پری روز گذاشت رفت خونه داداشش دوروز مهمونی شوهرمم گف چرا تنها گذاشتی لااقل از بچه مراقبت میکرد شرو کرد من
من رفتنی این خوب بود یکم بحث لالا گرفت گف منم دفعه پیش مریض بودم تو گذاشتی رفتی خونه بابات منم گفتم من از شما انتظار موندن ندارم گف آخه تو دفعه پیشم دو روز موندی منم گفتم من واس عوض نموندم بدم برگشت گف پسر خودم دشمنمه از عروسم نمیشه انتظار داشت این قلبم داره از جاش در میاد وای تپش گرفتم یکم سر صدا کرد گذاش رفت