2777
2789
عنوان

مونتیگو

429 بازدید | 0 پست

دستاشو اورد جلو با خجالت گفتم دست نمیدم

اخم کرد و سعی کرد لبخندشو مثل همیشه پشتش قایم کنه و لباشو رو هم فشار داد

و من عین یه بچه مدام بی قرار بودم

کنار هم نشستیم و برخورد بازوهاش با بازوهام مثل یه صاعقه بود

دستامو نگاه کرد و متعجب گفت؛چقدر میلرزه لعنتی

لبخند محوی زدم و کف دستامو اوردم بالا و گفتم؛از 17سالگیم این لرزشا باهامه،باهاش انس گرفتم

پیوند بین ابروهاش بیشتر شد

گفت؛چرا؟

به دستام نگاه کردم و گفتم؛عصبی میشم اینقدر زیاد میشه

گفت؛من الان کنارتم از چی عصبی؟

نگاهم به نگاهش گره خورد،چشم دزدیدم

گفت؛البته خواهرزاده های منم دستاشون میلرزه با اینکه بچه ان و عرقم میکنه

گفتم؛نه عرق نمیکنه

همونجور که نگاهامون داشت نفس همدیگرو میگرفت گفت؛میتونم دست بزنم

سری تکون دادم و اروم با انگشت اشاره کف دستمو لمس کرد 

و من نمیدونستم قراره اینقدر بی جنبه بشم که شب  رو با فکر به یه لمس کوچیکش صبح کنم و یه لبخند مضحک که ابرویم را به تاراج ببرد،عجیب بود که هنوز جای لمسش حس میشد؟خدای من عشق چه کارم کرده بود

#ژین آ

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز