مادرشوهرم خیلی برام بکن نکن میکرد ، مثلن ماهی یه بار میرفتم یه شب شام خونشون ، شب قبلش هم شوهرم شبکار بود و منم خسته درس و کار ، باید صبحش هفت صبح پا میشدم واگرنه کلی غرغر میکرد ، دخترش تا ساعت یازده ولی می خوابید ...
یا خواهرشوهرم همش فخر میفروخت ، حتی اگه یه دونه شورت هم میخرید، یا تو مهمونی خودش متاهل بود شوهرشو ول میکرد میومد بین منو برادرش مینشست و ...
یا بعد از یکی و نیم ماه رفتم خونشون یه چایی یا میوه نیاوردن جلوم نزاشتن ، ....
منم اخرین باری که رفتم برای گفتن تسلیت مادربزرگ همسرم ، بی احترامی نکردم اما خیلی رسمی و مودبانه و جدی بودم ،
مادرشوهرم بعدا پیش شوهرم گله کرد که چرا باهامون سر سنگین بود و همسرمم براشون گفت که بخاطر این رفتارا
تا همین هفته که خونه خواهرشوهر بزرگم دعوت شدم همه خیلی مودبانه رفتار کردن و منم همینطور جدی و مودب بودم ...
یعنی کار اشتباهی میکنم ؟ خواستم احترام ها حفظ شه واقعا رو اعصابم بودن