خلاصه اون شب نگین دیگه جوابم رونداد.کلاپسردختربازی نبودم شایدبخاطرتربیتم بودیاداشتن چهارتاخواهرکه همیشه بهم میگفتن همینطورکه دوستنداری کسی مزاحم مابشه خودتم مزاحم کسی نشواین درحالی بودکه من ازنظرقیافه وتیپ راحت میتونستم دل هردختری روببرم درسته یه پسرروستایی بودم اماهیچ کمبودی نداشتم چون پدرم خدایش نمیذاشت من حسرت هیچی روبخورم.. یه مدت ازتمام این جریانات گذشت گاهی سرکلاسهای که بادوستای نگین یاخودش بودم متوجه ی نگاهای بعضی ازبچه هاروخودم میشدم حتی گاهی یه پوزخنده مسخره بهم میزدن ازکنارم ردمیشدن اوایل خیلی توجه نمیکردم اماکم کم دیگه تحملش برام سخت بودتایه روزکه بانگین نگارسوداسریه کلاس بودیم منتظرامدن استادیکی ازپسرهاکه چندباری بانگاردیده بودمش گفت شانسم نداریم تصادف کنیم برامون اب میوه بیارن فهمیدم تیکه اش به منه تاخواستم جوابش روبدم استادامد
اون زنگ روبه زورتحمل کردم تاتموم شدتااستادازکلاس رفت بیرون نگارنگینم پشت سرش رفتن اونابرام مهم نبودن رفتم سمت پسره گفتم منظورت ازاون حرف چی بودبلندشدگفت بروبابااسگول عصبانی شدم گفتم درست حرفبزن باهاش درگیرشدم پسره که زورش بهم نمیرسیدگفت بروازنگین بپرس کلیپت اون پخش کرده هاج واج مونده بودم جریان کلیپ چیه گفتم کدوم کلیپ گوشیش دراوردیه فیلم که توگروه بچه های دانشگاه بودبهم نشون داد
دقیقاروزی که من رفته بودم برای نگین اب میوه برده بودم ازم یواشکی فیلم گرفته حالاچرااینکارروکرده بودبرام جای سوال داشت
سریع رفتم بیرون شایدپیداش کنم امانبودش اون روزازشانسم سعیدم سرماخورده بودنیومده بوددانشگاه باعصبانیت تمام داشتم ازدانشگاه میرفتم بیرون که چشمم خوردبه سودارفتم سمتش گفتم جریان اون کلیپ چیه نگین چرااینکارروکرده سوداکه ترسیده بود دیدخیلی عصبانی هستم گفت بهتره بریم یه جابشینیم یه کم اروم شدی برات تعریف میکنم باهم رفتیم سمت ماشینم وقتی نشست کنارم گفت تودانشگاه همه به عنوان یه پسرسربه زیرودرسخون میشناسنت خدایشم کاری به کارکسی نداری
امایه شب که تولدنگاربوداکثربچه های دانشگاه هم بودن بحث توشدشرط بندی کردن هرکس بتونه توروسرکاربذاره خیلی شاخه
اون شب نگین پیش قدم شدوچندروزبعداون تصادف ساختگی رو راه انداخت وبه بهانه اینکه حالش خوب نیست تورومجبورکردبراش اب میوه ببری ویواشکی ازت فیلم گرفت توگروه گذاشت دراصل بااینکارش میخواست به همه بگه تویه پسرساده ی روستای هستی...وای خداچی میشنیدم غرورم حسابی خوردشده بودداشتم منفجرمیشدم یه ادم چقدرمیتونست پست باشه اولش خواستم برم جلوی خونشون حالش روبگیرم امابعدتصمیم گرفتم یه جوردیگه براش جبران کنم...