من تا الان هی تاپیک زدم ولی ازبس سردرگمم دارم میمیرم؛ مجبورم اینجا حرف بزنم
بااین شرایط جداشدن بهتره یا نه ؟!👇
من ۲۳سالمه اون ۳۴ ( نگید چرا اییییین همه اختلاف سنی ! چون من دوس دارم اختلاف سنی زیاد رو ، حالا اینو ولش کنید روش زوم نشید بحثم این نیس اصلا خدایی این ی مورد و نچسبید بهش ) ۲ ماهه عقد کردیم هنوز عروسی نگرفتیم ؛ ازفردای عقد تا الان همش بحث و دعوا بوده مقصر همشم مادرشوهرمه هی دعوا راه میندازه ؛ شوهرمم بهش میگم مادرتو کنترل کن میگه مامان من همینه ! تواگه منوبخوای بامن زندگی میکنی ، ولی خودشم کاملا تحت تاثیر حرفای مادرشه ینی مادرش خیلی روش سلطه داره ،' بمن میگه تو دروغگویی و فضولی نباید ب خانوادت بگی هرجی مامان بهت میگه رو ؛ درحالی ک مامانش توهین هاش خیلی زیادیه و من باید ب خانوادم میگفتم تکلیفمو مشخص کنن ، خودش بددهن نیست اصلا ، فحاشی و دست بزن نداره ولی کاملا تحت سلطه ی مادره هست توی این ۲ماه هم هروقت میگم چرا مامانت بی احترامی میکنه میگه مادره دیگه اون یچیزی میگه تو کوتاه بیا ؛ آخه تا کِی؟؟ من میدونم مادرشوهرجماعت مزخرفه ؛ولی آخرین بار ک روز مرد بود گفت تو دیپلمه ای پسرم مهندسه ما نمیخوایمت اگ دیپلمه میخواستیم توی فامیل پر بود ، اخرین دعوا روز تولدم بود ک ۴ ۵ روز پیش بود ، مامانش فردای تولدم پیام داد عروس ما نیستی دیگه خودتون فکراتو بکنید (ینی منوخانوادم فکرامونو بکنیم )
مامانش پاگُشا دعوا راه انداخت ،' روز زن دعوا راه انداخت روز مرد دعوا راه انداخت تولد منم همینطور
من چیکارباید بکنم ایهاالناس؟ ب نتیجع نمیرسم
مامان بزرگم میگه برو بساز زندگی همینه😓 ولی من ۲ماهه خون دل میخورم . باکره ام هنوز جدا بشم اسمش پاک میشه ولی روم اسم مطلقه میفته😓 خواستید با جزئیات بیشتری میگم ولی باتوجه به همین کلیات نظر بدید
راستی مامانش اجازه نده نیاد اونم نمیاد خونمون