2777
2789
ﺍﮔﻪ ﺍﺯ شوهر ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺿﻲ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻳﺪ ﺍﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻛﻼﻓﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻫﺮ ﻣﺎﺭ ﻭﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ!!! . . . . . . . مال ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻼ ﺍﻳﻨﺎ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭﻳﻦ فایده نداره درست بشو نیستن؛ کفش تن تاک بخر. فرار کن
دانستنیهای هفته سلامت: . . . . . . . . . آیا میدانید که؟ چاک سینه برجستگی پستان خط شورت توپی باسن ساپورت هشت برابر آب هویج دربینایی مردان موثر است؟! هفته سلامت مبارک

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

تقدیم به متاهیلن : اگر دنیای همسرت آنقدرکوچک است که از گفتن دوستت دارم خجالت میکشد... تو دنیایت را آنقدر بزرگ کن که دنیای اوپراز«دوستت دارم»های تو شود.. اگردنیای همسرت آنقدر کوچک است که وقتی خشمگین میشود، زبان به ناسزا ودرشت گویی میگشاید... تو دنیایت راآنقدر بزرگ کن که، صبرو سکوتت رفیق لحظه های او باشد... اگر دنیای همسرت آنقدر کوچک است که، شبها وقتی به خانه برمیگرد، کوله باری از گله مندی و خستگیش سهم تو میشود... تودنیایت راآنقدر بزرگ کن که آرامش ولبخند سهم اوباشد... اگر دنیای همسرت آنقدر کوچک است که، باقضاوت های نابجا دلت رامیشکند... تودنیایت را آنقدر بزرگ کن که، گذشت وبخشش تو برایش، راهی به سوی سعادت باز کند زندگی راسخت نگیر، دوست داشتن آنقدرسخت نیست که، زیربارش شانه خالی کنی... اوکه نباشد، هیچ مرافعه و کشمکشی هم نیست.. اماخانه چنان خالی میشود و دلت چنان رنگ تنهایی میگیرد... دوست داشتن سخت نیست، اگر تعهد ومهربانی را یاد بگیرد.
راههای افزایش انرژی مثبت :zap::rose::leaves::maple_leaf::mushroom: 1-کُندر را بر روی زغال قرار دهید تا تبخیر شود ولی نسوزد.به این صورت انرژی منفی از بین رفته و انرژی مثبت جایگزین آن خواهد شد. :waxing_crescent_moon::earth_africa::seedling::blossom::globe_with_meridians::sun_with_face: 2- بوی عود انرژی محیط را تصفیه میکند. :saxophone::trumpet::art::newspaper::microscope::bookmark: 3- ذکر اسماء الهی مخصوصأ تسبیحات اربعه و ذکر الله به دلیل بالا بودن سطح ارتعاشات آن باعث آرامش می شود. :vhs::cd::confetti_ball::rice_scene::dolls::school_satchel: 4- سوزاندن شمع نیز انرژی منفی را خنثی میکند و انرژی مثبت ایجاد مینماید. گفته میشود نور آن انرژی منفی را پاک میکند.همچنین دود کردن اسفند (اسپند) نیز همین تاثیر را دارد. :key::closed_lock_with_key::lock::watch::lock: 5- آب نمک قدرت زیادی در خنثی کردن انرژی منفی دارد. می توانیم کف مکانها را با آب نمک بشوییم و تی بکشیم یا کاسه ای آب نمک در گوشه اتاق نگه داریم. گاه گاهی آن کاسه را چند ساعتی در آفتاب بگذارید و بعد از چند روز آب آن را عوض کنید. :vhs::vhs::tada::wind_chime::ambulance::police_car: 6- وجود گلها در درون منزل یا محیط کار عامل بسیار خوبی برای تولید انرژی مثبت و خنثی کننده انرژی منفی میباشد. گلهائی به رنگ زرد، نارنجی و آبی یا بنفش برای این منظور خیلی مناسب هستند. گیاهانی مثل پیچک ،
پندهای طلایی:white_check_mark: 1:boom:هیچوقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن"حرمت ها شکسته میشود 2:boom:"هیچوقت به کسی بیشترازجنبه اش خوبی نکن"تبدیل به وظیفه میشود" 3:boom: این روزها بجای"شرافت"ازبعضی انسان ها فقط "شر" و "آفت" میبینید. 4:boom: زندگی به من اموخت ،همیشه اماده دفاع از حمله احتمالی کسی باشم،که به او محبت فراوان کردم...!! 5:boom:حرف دلت رو امروز بزن!اگر امروز گفتی اسمش"حرف دل"اگر نگفتی فردا میشه"درد دل" 6:boom:خیلی از اونایی که بودن دیگه نیستن...چون دیگه اونایی نیستن که بودن.. 7:boom:بزرگ شده ام.دیگرباعروسک هایم بازی نمی کنم،خودم عروسکی شدم دردست روزگار!. 8:boom:هر چی مهربون تر باشی ، بیشتر بیشتر بهت ظلم می کنند !!!!!!!! 9:boom:هر چی صادق تر باشی ، بیشتر بهت شک می کنند !!!!!!! 10:boom:هر چه دلسوز تر باشی ، بیشتر دلتو می شکنن !!!!!! 11:boom:هر چه قلبت رو آسون تر در اختیار بذاری ، راحت تر لهش می کنن !!!!! 12:boom:هر چه آروم تر باشی ، فکر می کنن آدم ضعیفی هستی !!!! 13:boom:هر چه بیشتر به فکر دیگران باشی ، بیشتر حقت رو می خورن !!! 14:boom:و هر چی خودت رو خاکی تر نشون بدی ، واست کمتر ارزش قائلند
این فال واقعا اسرار آمیزه. خواهشا انجام بده. فقط باید مرحله به مرحله جلو بری، انتهای فال و بعد از دیدن نتیجه متوجه میشی. لطفا فقط طبق دستورالعمل، عمل کن وگرنه پشیمون میشی!! هیچ کلکی در کار نیست، این فال به طرز شگفت آوری دقیق خواهد بود به شرطی که تقلب نکنی! در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نمیاد و بعدش آرزو میکنی که ای کاش تقلب نمیکردی... این فال 3 دقیقه وقتتو میگیره تا طوری شگفت زدت کنه که انگار سرت به طاق کوبیده شده!!! و در پایان حتما آرزوت برآورده میشه که شرط این قضیه رو در آخر بهت میگم. این متن رو قسمت به قسمت انجام بده و از خوندنش پشت سر هم خود داری کن لطفا! تذکر: در هنگام نوشتن اسامی اطمینان حاصل کن که این افراد رو میشناسی و از به کار بردن اسمهای الکی جدأ خود داری کن تا در آخر پشیمون نشی. ببین چند بار گفتما...! نکته مهم: همچنین به یاد داشته باش که در هنگام نوشتن اسامی و عمل کردن به دستورالعمل از احساس و غریزه ات استفاده کن و از تفکر زیادی پرهیز کن یعنی هرچی به ذهنت رسید بنویس. **توجه: این فال از سایت معتبر "تاروت" که نویسنده ی اون یکی از جادوگران بزرگ است کپی گرفته شده بدون هیچ دستکاری. برای اطلاعات بیشتر از فال، نام آهنگهای خود را در تاروت با راهنمایی خودش بذار تا اطلاعات کاملی بهت بده. ***** دستورالعمل: حالا یه کاغذ و قلم بردار. تذکر: هر مرحله رو بدون نگاه کردن به مرحله بعدی انجام بده! 1-قبل از هرکاری اعداد 1 تا 11 رو زیر هم، ستونی بنویس. 2-جلوی شماره 1 و 2 هر عددی رو که دوست داری بنویس. 3-جلوی شماره 3 و 7 اسم شخصی از جنس مخالف خودتو بنویس. 4-نام اشخاصی رو که میشناسی، چه دوست، اعضای خانواده یا فامیل، در جلوی اعداد 4 و 5 و 6 بنویس. 5-جلوی اعداد 8 و 9 و 10 و 11 نام چهار ترانه رو بنویس. (جلوی هر عدد، یه آهنگ) 6-و در آخر میتونی یه آرزو کنی... * * * +■عددی رو که در ردیف 2 نوشتی مشخص کننده تعداد افرادیه که باید این فال رو بهشون معرفی کنی تا به آرزویی که کردی برسی! +■شخصی که نامش در ردیف 3 قید شده، شخصیه که تو عاشقشی! +■شخصی که اسمش در ردیف 7 قید شده، تو دوستش داری و نمیخوای از دستش بدی اما با هم نمیسازین. +■شخص شماره 4 شخصیه که بیشتر از همه بهش اهمیت میدی! +■شخص شماره 5 شخصیه که خیلی خوب تو رو خوب میشناسه. +■شخصی که در شماره 6 اسمش قید شده، ستاره بخت (ستاره خوشبختی) توئه. +■آهنگ قید شده در ردیف 8 با شخص شماره 3 تطبیق دارد! +■آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص 7 است! +■آهنگ شماره 10 آهنگیه که بیش از همه افکارتو بازگو میکند! +■و بالأخره آهنگ شماره 11 آهنگیه که میگه تو چه احساسی نسبت به زندگی داری! نکته: فرستادن فال به تعداد نفرات شماره 2 فراموش نشه
ﺯﻥ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﻣﯿﺪﯼ؟؟ ﻣﺮﺩ : ﺑﺎﺷﻪ ﻭﺍﯾﺴﺎ ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﻣﺰﺷﻮ ﺑﺰﻧﻢ ! Delet all SMS Delet image gallery Delet call Delet miss call Delet Line Delet beetalk Delet coco Delet Viber Delet didi Delet wats up Delet xplor Uh Delet tango Delet kik Delet hik Delet inistagram Delet face book Delet dis Delet all talk Delet all phon number Format all in memory stick
دوستی تعریف می کرد : اولین روزهایی که در سوئد بودم ، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد . ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى . ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد . در آن زمان ، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند . روز اول ، من چیزى نگفتم ، همین طور روز دوم و سوم . روز چهارم به همکارم گفتم : آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟ او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم . این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند . مگه تو این طور فکر نمی‌کنی؟ " فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است "
:palm_tree:اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟ روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه"شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟ شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است. بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند. فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است. شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند. شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب..... این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر میگرد:palm_tree: :palm_tree:
دختری با مادرش در رختخواب درددل می کرد با چشمی پر آب گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ روی دستت باد کردم مادرم! سن من از بیست وشش افزون شد دل میان سینه غرق خون شد هیچ کس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته! مادرش چون حرف دختش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت: دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن! گفت دختر ،مادر محبوب من! ای رفیق مهربان و خوب من! گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟ غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعیدو یاسر و ایضا صفر با سه تاشان رفته بودم سینما بگذریم از مابقی ماجرا! یک سری هم صحبت صادق شدم او خرم کرد آخرش عاشق شدم یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید مصطفای حاج علی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد،بله بعد جعفر یار من عباس بود البته وسواسی وحساس بود بعد ازآن وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم بعدهانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم مادرش آمد میان حرف او گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو! گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری لیک جز آن که تو را باشد پدر دل نمی دادم به هرکس اینقدر خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی واقعا که پوز مادر را زدی
مردی خری دیدکه درگل گیرکرده بود و صاحب خر ازبیرون کشیدن آن خسته شده بود. برای کمک کردن دُم خر راگرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای کنده شد. فریادازصاحب خر برخاست که « تاوان بده»!.. مرد برای فرار به کوچه‌ای دویدولی بن بست بود.خود را در خانه‌ای انداخت.زنی آنجا کنار حوض خانه نشسته بود وچیزی می‌شست و حامله بود. از آن فریاد و صدای بلند در ترسیدو بچه اش سِقط شد. صاحبِ خانه نیز با صاحب خر همراه شد. مردِ گریزان برروی بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه‌ای فرودآمد که درآن طبیبی خانه داشت. جوانی پدربیمارش رادر انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد، چنان که بیمار در جا مُرد.فرزندجوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مردافتاد!.. مَرد، به هنگام فرار، در سر پیچ کوچه بایهودی رهگذر سینه به سینه شد واورابه زمین انداخت .تکه چوبی در چشم یهودی رفت و کورش کرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!.. مرد گریزان، به ستوه از این همه،خود رابه خانۀ قاضی رساند که پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاکی خلوت کرده بود. چون رازش را دانست، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت: و وقتی از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به داخل خواند. نخست از یهودی پرسید. یهودی گفت: این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب میکنم. قاضی گفت : دَیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.باید آن چشم دیگرت را نیزنابینا کند تا بتوان از او یک چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف ازشکایت دید،به پنجاه دینار جریمه محکوم شد!..جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد،هلاکش کرده است.به طلب قصاص او آمده‌ام.قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است،و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است.حکم عادلانه این است که پدر او را زیرهمان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرودآیی،طوری که یک نیمه ی جانش را بگیری!جوان صلاح دیدکه گذشت کند،امابه سی دینار جریمه، بخاطرشکایت بی‌موردمحکوم شد!.. چون نوبت به شوهر آن زن رسید که از وحشت سقط کرده بود،گفت : قصاص شرعی هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حال می‌توان آن زن را به حلال درعقد ازدواج این مرد درآورد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند.برای طلاق آماده باش!..مردک فریاد زد و با قاضی جدال می‌کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید. قاضی فریاد داد :هی! بایست که اکنون نوبت توست!.. صاحب خر همچنان که می‌دوید فریاد زد: من شکایتی ندارم. می روم مردانی بیاورم که شهادت دهند خر من، از کره‌گی دُم نداشت!"از کتاب کوچه احمد شاملو"ً
" نسلِ بلاتکلیف " پدرم دلواپسِ آینده‌ی خواهرم است، اما حتی یک‌بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند. خواهرم نگرانِ فشارِ کاریِ پدرم است، اما حتی یک‌بار هم نشده که خواسته‌هایش را به تعویق بیاندازد تا پدر برای مدتی احساسِ آرامش کند. مادرم با فکرِ خوشبختیِ من خوابش نمی‌برد. اما حتی یک‌بار هم نشده که با من در موردِ خوشبختی‌ام صحبت کند و بپرسد: پسرم چه چیزی تو را خوشحال‌ می‌کند؟ من با فکرِ رنج و سختیِ مادرم از خواب بیدار می‌شوم. اما حتی یک‌بار هم نشده که دستش را بگیرم، با او به سینما بروم، با هم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم. ما از نسلِ آدم‌های بلاتکلیف هستیم. از یک‌طرف در خلوتِ خود، دلمان برای این و آن تنگ می‌شود، از طرف دیگر، وقتی به هم می‌رسیم، لال‌مانی می‌گیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در موردِ دل‌تنگی‌مان بگوئیم! تکلیفمان را با خودمان روشن نمی‌کنیم. یکدیگر را دوست می‌داریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست‌داشتن‌مان را ابراز کنیم. ما دیگر چه آدم‌هایی هستیم!..
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش