سلامخانم های گل. من یه خواهر کوچکتر از خودم دارم که یکشنبه جشن عقد بود . شوهرش یه پسر مهربون خوشگل هست. روز جمعه با بخار چسب چوب دچار سوختگی درجه سه شده و 60 درصد بدنش سوخته. از بس گریه کردم چشمام خشکشده. تورو خدا کسی میدونه صورتش به حالت اول برمیگرده. چند روز دیگه از حالت بحران در میاد
گاهی دوسِت دارم هایی که نثار دیگری می کنی،او را می ترساند، از خودش، از هویتی که سال هاست برای خود ساخته، ناگهان عشقی را نثار او می کنی که از زمان نُطفه تا امروز حتی از مادر خود ندیده،مانند نابینایی که بعد از عمری چشمانش به روی نور شدیدی باز شود، چیزی را به او عرضه می کنی که برایش غریب است، شاید خودت ندانی اما، با هربار «دوستت دارم» هایت،خنجری به هویت سرد و بزدل اش می کِشی، او با خیانت ، با رفتن،تو را می کُشَد، تا کُشته نشود،احتمالاًبا کمی گذر عمر متوجه خواهی شد، روزی که واژگان درست را نثار مخاطب اشتباه نکنی، یاد می گیری که بعضی واژه ها آدمها را می ترساند،هرچند زیبا.✍️