من دوبار تولد همسرمو تو آتلیه گرفتم یه بارشو با مامانم رفتیم کیک و وسایل رو بردیم و زنگ زدم که حالم تو خیابون بد شده نشستم فلان جا طفلی با چنان هولی اومد که نگو بعد دید برگ شادی میریزم سرش کلی ذوق کرد بار دومم با داداشم و خانومش و مامانم و مامان همسرم رفتیم اتلیه زنگ زدیم بیاد سر خیابون خلاصه هر دوبار کلی ذوق زده شد