نگاهم به نگاهش گره خورد
گفتم؛میدونی چرا جواب رد بهت ندادم ،با وجود تمام تفاوتا،موانع و جور نبودن ملاکا و مخالفتی که میدونم وسطه؟
با اخم سر انداخت پایین و رگ گردنی که برامده شده بود نگاهموعجیب درگیر خودش کرد
گفتم؛چون دوست داشتم وقتی خودم تو این زندگی کوفتی به خیلی چیزا نرسیدم تو برسی،به هر چیزی که دلت طالبشه
نگاهم کرد و سرخ سرخ بود درست مثل انار ساوه
گفت؛به این چی میگن؟
گفتم؛از خود گذشتگی
خندید
گفت؛حتی غرورت اجازه نمیده بگی دوست داشتن عزیزم
و محکم و با حرص روی موهامو بوسید
#ژین آ