در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم به پشت سرم نگاه کردم جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم جای دو رد پا بود،و جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک رد پا بود.به خدا گفتم تو سختی ها کنارم نبودی؟..گفت آن رد پایی که میبینی من هستم ، تورا در سختی ها به دوش میکشیدم..❤️مهربان خدای من❤️
دستهايم را در باغچه مي كارم سبز خواهد شدكوچه اي هست كه در آنجاپسراني كه به من عاشق بودند، هنوزبا همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغربه تبسم هاي معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او راباد با خود بردمن پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اعماق اقيانوسي مسكن دارد دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد، آرام، آرام. پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم به پشت سرم نگاه کردم جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم جای دو رد پا بود،و جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک رد پا بود.به خدا گفتم تو سختی ها کنارم نبودی؟..گفت آن رد پایی که میبینی من هستم ، تورا در سختی ها به دوش میکشیدم..❤️مهربان خدای من❤️
در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم به پشت سرم نگاه کردم جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم جای دو رد پا بود،و جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک رد پا بود.به خدا گفتم تو سختی ها کنارم نبودی؟..گفت آن رد پایی که میبینی من هستم ، تورا در سختی ها به دوش میکشیدم..❤️مهربان خدای من❤️