مادر کودکان کار و بی بضاعت..........پروردگارا،،،از جفای دوستان... از ظلم ستمگران..، از ستم خطاکارن..،از تحقیر ظالمان ..از هیاهوی حاکمان..از حیله های بدکاران ،.و از نقشه های خیانتکاران،به تو پناه آوردم.... از ابلیس که وسوسه هایش همچون تیری در تاریکی قلب مرا نشانه رفته و همچون گرگی گرسنه در هر زمان و هر مکان،، به دنبال طعمه اش می آید،، به تو پناه آوردم ........ به تو پناه آوردم..حال آنکه تو بهترین پناه بندگانت هستی........پس مرا یاری ده که تو بهترین یاوری و بر هر چیز توانایی............
مادر کودکان کار و بی بضاعت..........پروردگارا،،،از جفای دوستان... از ظلم ستمگران..، از ستم خطاکارن..،از تحقیر ظالمان ..از هیاهوی حاکمان..از حیله های بدکاران ،.و از نقشه های خیانتکاران،به تو پناه آوردم.... از ابلیس که وسوسه هایش همچون تیری در تاریکی قلب مرا نشانه رفته و همچون گرگی گرسنه در هر زمان و هر مکان،، به دنبال طعمه اش می آید،، به تو پناه آوردم ........ به تو پناه آوردم..حال آنکه تو بهترین پناه بندگانت هستی........پس مرا یاری ده که تو بهترین یاوری و بر هر چیز توانایی............
چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...
منم تازه ازدواج کرده بودم ،خاله شوهرم سر یه اتفاق ساده، که هیچ ربطی به من نداشت، زنگ زد بهم هرچی خواست بهم گفت. دلمو شکوند اون روزم من روزه بودم ،تا افطار سردرد گرفتم حالم خیلی بد بود نفرینش کردم که تا عمر داره عذاب بکشه بدونه ام از کجا خورده،چند ماه بعد خبر شنیدم سرطان سینه گرفته تا الان که ۴ سال میگذره هنوز درگیرشه.به شوهرم نگفتم یه موقع ناراحت نشه یا رابطشون خراب نشه،ولی به مادر شوهرمو دختراش گفتم، اونام از من حمایت کردن