من مجردم و شاغل,اون بعد از ٦ سال جدا شده بود, ما چند ماه با هم بودیم به قصد ازدواج ,نشون گذشته بودن,یه جا کار میکرد که عملااون شرکت کار نداشتن و اینم بیکار بود, اواسط رابطه یهو افسردگی گرفت بخاطر مشکلات گذشته,رفت دکتر و دارو مصرف میکنه الان,خودش هم رابطه رو کات کرد,خیلی همو دوست داشتیم ولی یه مشکلاتی داشت که میگفت نمیشه بمونم, بارها قسم مرگ پدر و مادرشو خورد که مشکل داره, چند وقته رابطمون کات شده,امروز بهم گفت حلالم کن و ببخس, نذار تو این سن عذاب بکشم و آخرتم خراب بشه و به خودم لعنتم بفرستم,گفت اگه نبخشی از خدا هم رو برمیگردونم بعدم برا همیشه خدافظی کرد, ولی من گفتم همون طور که تو به خودت حق دادی رابطه رو تموم کنی منم به خودم حق میدم نبخشم و حلالت نمیکنم