شوهری که تو عصبانیت رک گفته دیگه خستم دیگه نمیخامت و عربده وداد بزنه وبگه بریم به خانوادمم بگم که نتونیم برگردیم و تا در خونشون شما رو ببره بعد چون شما سکوت کردین چیزی نگه بعد دوساعت ادعا کنه حرفاش مزخرف بوده وشما عشقشین یعنی واقعا اگه من سکوت نمیکردم میخاست طلاقم بده! دیگه میتونه ادعا کنه دوسم داره!
تاپیکامو خوندی؟؟؟نمیدونم چرا جراتشو ندارم تو دعوا بهم گفت بدبخت علنی بهت دارم میگم من زن نگهدار نیستمو...بعد دوساعت گفت مزخرف گفتم عصبیم کرده بودی یعنی استرسی بهم داد که نگو پیش خانوادش معده دردو بهونه کرد رفت خوابید و من محل نذاشت بعد چند ساعت هی عزیزم عزیزم میگفت پیششون الکی
یه جا خوندم خانوما توعصبانیت حرفاشون از دلشون میاد ولی اقایون فقط ازگلوشون و به شدتتتت موافقم
نمیدونی چه سمی بود گفت برو بهشون بگو منم میگم بریم جداشیم منم گفتم باشه بعد تو پله ها گفت بگو غلط کردم که نگم منم چیزی نگفتم جواب ندادم بعد رفتیم بالا و فقط یه کم تو قیافه بود