این تاپیک قبلم که ظهر زدم
عصر خسته زنگ زدم
با شوخی و عاشقانه و دوپهلو حرف زدم
پرسید چی شده ولی گفتم هیچی
یه استوری متن دو پهلو هم گذاشتم فقط خودش دید البته
من احمق هم نمیخواستم مستقیم بگم حرمت از بین بره
هم یه جورایی به خودش بیاد
گفت منظورت چیه منم با عشق و شوخی گفتم اصلا منظور ندارم و چطور عشقم مگه چی فکر کردی که جواب نداد این پیامم رو
گفتم خوندی گفت بله گفتم خب که چیزی نگفت منم گفتم خسته ای بخواب و شب بخیر و اینا
خلاصه حس بد دادم به خودمون
هر چند گفتم شوخی و خنده و سر بهسر بود و به خودش هم گفتم
ولی حس میکنم با فکر و خیال خوابید
بمیرم خسته بود
به جایی اینکه کمک باشم
لعنت به بی صبری من
بهش پیام دادم خوابیدی که زنگ بزنم یا نه
جواب نداد
خوابیده حتما
من با عذاب وجدان دیگه امشب خوابم نمیبره
فردا چه ری اکشنی نشون بدم