گفت ؛قهرمان زندگیت کیان؟
گفتم؛خودم
خندید
گفت؛از این فاز دخترایی که متکی به کسی نیستن و خودشون از پس خودشون برمیان و این داستانا
گفتم؛اینی که تو بهش راحت میگی داستان ،شخصیت منو ساخته
گفت؛چطور؟
گفتم؛خب من مثل تو نبودم ،نمیتونستم بشینم گریه زاری کنم تو اوج بدبختیام که شاید یکی دلش برام بسوزه دستمو بگیره و فردا پس فردا برم زیر بار منت و دینش،من نه گذاشتم اشکمو کسی ببینه،نه حالمو جوری کردم و خم به ابروهام اوردم که کسی بفهمه دردی تو سینمه حتی باوجود زخمایی که روی بدنم بود بلندتر خندیدم اینقدر بلند که یه جاهایی از درد زخمام اشکام سرازیر میشد و میگفتن نگاه چه سرخوشه،هر وقت افتادم یه تکون دادم و محکم تر دویدم
میفهمی اینارو؟یا میخوای پا روی پا بندازی و در حالی که با لبخند ژکوند مضحکت منو به سخره بگیری و چیزایی که این همه سال باهاشون بزرگ شدمو بهشون بگی داستان
گفت؛چقدر تندی
گفتم؛واس چیزایی که بدست اوردم جنگ میکنم چون خیلی براشون باخت دادم ،محاله بزارم کسی بخواد از چیزایی که درک نداره حرفی بزنه
پوزخند زد
گفت؛با این حال و اخلاق گندت کسی نزدیکت نمیشه
گفتم؛اتفاقا،دور من پرتر از تو میتونه باشه فقط ترجیح میدم تنها باشم نه مثل تو منفعت طلب که کارشون تموم شد ولشون کنم
اونایی هم باید باشن هستن فقط مثل تو بلد نیستم جار بزنم
سکوت کرد و با خونسردی به خوردن اسپرسوم ادامه دادم
ژین آ