از بس تو خونه نازمو میکشیدن و همیشه بابام خیلی محترمانه رفتار میکرد باهام الان که نامزد دارم اصلا طاقت دعوا و بحث ندارم تا یه چیزی میشه سریع به فکر این میفتم که انتخابم خوب نیس تمومش کنم
کل این یکسال و خرده ای همینجوری گذشته زود خوبیهاشو نادیده میگیرم و بابت بدیش تصویرسازی میکنم ک در اینده بدتر شده و بدرد من نمیخوره فلان 😢😢
خسته شدم دلم میخواد بتونم تو لحظه شاد باشم نه انقد فکرم درگیر باشه