مادرشوهرم عادت داره بچهاش پیش خودش جمع میکنه خلاصه ک الان برادرشوهرم و جاری کوفتیم کرونا گرفتن دوهفتس اینقد بهم چسبیدن بارها دیدم باهم بیرونن تستم نمیدن گوربگوری ب عقب میندازن ک بیشتر پیش هم باشن من حسرت میخورم فقط اخه شوهرم اینجانی وقتی اینجابودم خونه مادرش بود خیلی حسودیم میشه اینقد هوا حوبه اینروزا