بچهها عصر نوبت دکتر داشتم با شوهرم رفتیم پیشش وقتی اومدیم گفتم سر راه وایسا میخوام از طرف خودمو نی نی برات کادو بگیرم،رفتیم دم یه مغازه یه چندتا پیراهن قیمت کردیم گفت نمیخوام ازینا بریم جای دیگه رفتیم دم یه مغازه دیگه من رفتم داخل دیدم نیومد هر چی منتظر شدم نگاه کردم دیدم رفته،زنگ زدم کجایی گفت بیا سر خیابون بهش گفتم خب بیا تا خرید کنیم شروع کرد به غر زدن منم رفتم سوار ماشین شدم گفتم چرا اینطوری کردی با عصبانیت میگه نمیخوام حالا پیراهن به چه دردم میخوره مگه واجب و اینا،منم باهاش قهر کردم گفتم خلایق هر چه لایق دستم بشکنه اگه دیگه واست چیزی بخرم اما خیلی ناراحتم نمیدونم چرا اینجوری کرد