داشتیم باهم در مورد پول و هزینه زندگی و اینا حرف میزدیم بعدش من گفتم من تو زندگی پول خیلی برام اهمیت نداره و اینکه دو نفر وقتی باهم یه زندگی رو بسازین خیلی قشنگ تره تا اینکه همه چی از قبل فراهمباشه
بعد اینو برام فرستاده به نظرت ن منظورش چیه؟
حکیمی درجمع مریدانش نشسته بود ....یکی از شاگردان از وی پرسید: استاد علم بهتراست یا ثروت؟
حکیم بیدرنگ شمشیری بیرون آورد و مانند جومونگ شاگرد بخت برگشته را به سه قسمت نامساوی تقسیم نمود و گفت:
سالهاست که دیگر هیچ کسی بین دوراهی علم و ثروت گیر نمیکند!!
مریدان دیگر درحالیکه انگشت حیرت به دندان گرفته و لرزش تمام وجودشان را فرا گرفته بود گفتند: ای حکیم ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم!!
حکیم گفت: در جوانی مرا دوستی بود که باهم به مکتب میرفتیم، دوستم ترک تحصیل کرد و من معلم مکتب شدم!
حالا او پورشه دارد، من پوشه..!
او اوراق مشارکت دارد و من اوراق امتحانی..!! او عینک آفتابی، من عینک ته استکانی..!او بیمهی زندگانی، من بیمه ی خدمات درمانی..!او سکه و ارز، من سکته و قرض..!
سخنان حکیم چون بدین جا رسید مریدان نعرهای جانسوز زدند و راهی کلاسهای آموزش اختلاس گشتند!!
باشد که شما را پندی آموخته و به درد حکیم گرفتار نیایید..!