2777
2789
عنوان

کیا نزدیک خانواده خودشون زندگی می کنن ؟

| مشاهده متن کامل بحث + 839 بازدید | 55 پست

شما که نمیتونید مستقیم خانوادشو پس بزنید،باید هم نظرشو قبول کنی هم رفتارشو تایید کنی...اما بعد میتونی حرفتو بزنی بگی بنظرت اگر من پیش خانوادم باشم بهتر نیست؟؟اینجوری غیر مستقیم حرفتو زدی و استقلالش زیر سوال نرفته...

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من نزدیکم بهشون. یه خیابون فاصله داریم. ولی نه دوست دارم با خانواده خودم تو یه ساختمون باشم نه خانواده شوهر!

راضی کردن نمیخواست. پدر و مادرش شهرستان بودن و همسرم تهران کار میکرد. دیگه همینجا هم پولمون رسید خونه گرفتیم

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

من که نزدیک خانواده ام هستم . بعضی مردا فکر میکنن برن نزدیک خانواده زنش ، خطرناکه :(  اینو هم ...

اره منم حسم همینه 

نمیدونم چیکار کنم

این دور و زمونه خونه داشتن خیلی خوبه ...

دلم میخاد راضی شه ...

چرا مثلا؟ دوست ندارم با اینکه شبا بابام غذامم گرم میاره اخه پدرم اشپزه.. دلم ممیخواد همسرم انقد راحت ...

چرا نداره 

وقتی مریضی کسی هست غصتو بخوره دم دقیقه بالا سرت بشینه مواظبتت کنه هر پقیقه دلت خواست بری دیدنشون باهاشون صمیمی هستی صمیمی تر میشی 

ولی من چی از خونوادم ی خورده دورم وقتی سرما میخورم تب میکنم فقط دلم مادرمو میخواد خیلی سخته البته همسرم هست ولی خوشبحالت 

خدایا نذار کاسه صبرم لبریز بشه 🙏
البته این طبیعیه....چون عروسا هم نمیرن پیش خونواده ی شوهر.... در هردو‌ طرف طبیعیه خونوادشونو بیشتر ...

من راضی شدم که میرم اما پدر همسرم زد زیر قولی که داد و گفت اون چیزی که قرار بود کمک مون کنه رو میخاد بده جهاز خواهرشوهرم چون گفته باید خارجی برند ببرم .... 

بخاطر همین این شد که گفتم خب بیایم شهر خودمون

درسته. واقعیت رفتم پست‌های قبلیت رو خوندم. شما که خیلی رابطه فوق‌العاده‌ای با خانواده‌ات نداری ...

اره اما از نظر مالی میترسم ... 

میترسم نتونم دیه خونه بخریم ...

چرا نداره  وقتی مریضی کسی هست غصتو بخوره دم دقیقه بالا سرت بشینه مواظبتت کنه هر پقیقه دلت خواس ...

من مادرم از پدرم جدا شده میرم بالا غم دنیا میاد سراغم میخوام خفا بشم اما بخاطر خواهر برادرم بروز نمیدم... بابام هوامو داره خدایی هم مالی هم معنوی‌... اما قدرندونستنشون حالمو بد میکنه.. اما درسته حرف شما 🌺🌺

کار خوبو خدا میکنه ک با هیچکی حرف نمیزنه!💜💔
شما که نمیتونید مستقیم خانوادشو پس بزنید،باید هم نظرشو قبول کنی هم رفتارشو تایید کنی...اما بعد میتون ...

اول قرار بود نزدیک پدرشوهرم اینا باشیم ، اما پدرشوهرم خیلی نامردی کرد ، خیلی 

بهش گفتم بریم یه شهر دیه نه شهر من نه شهر تو ، ولی دیدم نمیخاد حرف و ادامه بده منم ادامه ندادم

من مادرم از پدرم جدا شده میرم بالا غم دنیا میاد سراغم میخوام خفا بشم اما بخاطر خواهر برادرم بروز نمی ...

اگه منظورت قدر ندونستن خونواده شوهرته اونا که ذاتشون همینه 

خدایا نذار کاسه صبرم لبریز بشه 🙏
من نزدیکم بهشون. یه خیابون فاصله داریم. ولی نه دوست دارم با خانواده خودم تو یه ساختمون باشم نه خانوا ...

منم نمیخام تو یه ساختمون بریم ، دو سر شهر اصن باشیم ، نزدیک همم نباشیم اصن ، ولی نباید همسرم انتظار داشته باشه پدرم کمک کنه شهر اونها خونه بخریم 

بهش پیشنهاد یه شهر دیه رو دادم نه شهر من نه شهر اون گفت دیه ادامه ندیم این بحث و ...

خب تو این گرونی نگرانم چیکار کنم

منم نمیخام تو یه ساختمون بریم ، دو سر شهر اصن باشیم ، نزدیک همم نباشیم اصن ، ولی نباید همسرم انتظار ...

دیگه خودش میدونه. بهرحال بگو پدرت درصورتی کمک میکنه که تو اون شهر باشید

هی مینویسی دیه من ذهنم میره سمت تصادف و دیه


من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792