بچه ها دیشب شام رفتیم اونجا موقع شام آوردن و جمع کردن کمک کردم. داشتم ظرفا رو میزاشتم تو آشپزخونه برگشت گفت ظرفا رو تو بشور من خستم. منم گفتم باشه. ولی واقعا جون تو بدنم نبود چون باردارم. رفتم بشورم شوهرم یدفعه داد زد مگه بهت نگفتم دست ب آب نزن واست ضرر داره منم همینجور موندم. گفت بیا بشین ببینم با من لج میکنی مامانش وفت آب گرم هیچیش نمیشه شوهرمم گفتدکتر میدونه یا ما. بیا اینور خودم میشورم رفت اخماش و ب مامانش کرد و شست مامانش گفت من بهش گفتم بشوره شوهرمم گفت اشتباه کردی ب منم گفت اگه ی بار دیگه ببینم جایی طرف میشوره من میدونم با تو. مامانش حالا واس من قیافه میگیره بخدا اصلا من دخالتی نداشتم تا میومدم مثلا ی کمک کنم میگفت ن ن نکن حالت بد میشه!