داداش بیشعورم ۳۰ سالشه
تو پذیرایی من داشتم حرف میزدم اقا تو اتاق خواب بود با سرعت اومد بیرون جوراب آشغالشو کرد تو دهنم
منم درازکشیده بودم فقط تونستم یه چنگ بندازم رو پاش
میگه صدات بلنده ادم نمیتونه دو دقیقه حرف بزنه
لعنت بهشون همش حس تحقیر و بد به آدم میدن
نشسته رو مبل روبه روم
دارم از حرص خفه میشم