من تازه خوندمش و تمومش کردم.
بنظرم که فوق العاده بود.
همه چی به جا و حقیقی
من از رمان های قدیمی خوشم نمیاد چون نمیدونم درکشون کنم مخصوصا اگه ادبی نوشته باشن ولی این واقعا خیلی خوب بود و خوشم اومد.
همه چی رو خیلی خوب به هم ربط میداد
مثلا اون تاره روی دیوار که اول داستان در بارش گفت و آخرش فهمیدیم از کجاست.
لحظه لحظه پا به پای محبوبه گریه میکردم و میخندیدم.
یعنی نمیدونین گاهی مثل دیوونه ها
از حرص و عصبانیت دستم رو مشت میکردم و ناخونم و تو دستم میرفت
یا مثلا اون موقعی که مادر شوهره رو زد منم که داشتم از خوشحالی خفه میشدم دوست داشتم خالی شم
بالشت و گرفتم اینقدر زدم که 😂😂😂
یا اون موقع که زد زیر گوش پسره کیففففف کردم
منم این کارو تو هوا انجام دادم اگه یکی میدید به عقلم شک میکرد 😂😂
توی همین نی نی سایت هم خوندم که از زبون پسره همین داستان و یکی نوشته
خیلی ببخشیدا نویسنده خیلی غلط کرده که از اثر یکی کش رفته
این رمان سر رو تهشم بزنی
بازم حق با محبوبس
آدم تفاوت فرهنگی داره رفتاراش دست خودش نیست که
چشم چرونیه رحیم و بی رحمی مادرش و کتک های رحیم
خوابیدن کنار کوکب و خیلی برام جالبه که بدونم این خانم چطور توی رمان توجیه کرده
بنظرم داستان بسیار چرتی میشه
وقتی یکی میاد و داستانی رو مینویسه چیز هایی رو درک کرده و با حسش و خوندن به خواننده منتقل میکنه حتی اگه ننوشته باشه
حالا این نویسنده دومیه
نمیتونه هیچ وقت همون حس رو به خواننده القا کنهههه