بهم گفت کم پیدایی، چرا خودتو از ما دور میکنی؟ گفتم من هرجا که انرژیمو ازم بگیره و مریضم کنه، در اولین قدم سعی میکنم پاکسازیش کنم، ولی وقتی نشه یا آدمای اون محیط به آلودگیش عادت کرده باشن، اونجارو ترک میکنم، از هرکی هم که انرژیمو منفی کنه، دوری میکنم. واسمم مهم نیست چقدر براش وقت گذاشته باشم یا چقدر احساس در میون بوده باشه. وقتی تنها راه برای دووم آوردن بین یه عده، همرنگ جماعت شدنه، من دیگه رابطهمو با اون آدما ادامه نمیدم.
وقتی تفاوتها پذیرفته نمیشه و برای بقا در اون محیط باید فقط عین خودشون باشی، خب معلومه من روی خودم و چیزی که هستم پا نمیذارم، پا میذارم روی اون حرفه یا روی اون آدما، با تموم علاقهای که بهشون دارم. من وقتی روحم اذیت بشه، می رم.