2777
2789

تیر ماه ۹۹ یه خواستگار داشتم خیلی ظاهرش به دلم نشست وضع مالیش هم خوب بود سه جلسه حرف زدیم بعدش دیگه نیومد   تا ۶ ماه تو خیابون هر ماشینی مثل ماشین اون بود بهش خیره میشدم که شاید خودش باشه و ببینمش ولی دیگه هیچوقت نیومد خیلی جلو خانوادم آبروم رفت حالا هر خواستگاری میاد با اون مقایسه اش میکنم هر روز میشینم حرفایی که بهش زدم دونه دونه به یاد میوردم که ببینم چی گفتم که دلش زده هنوزم که هنوزه یادم نرفته 

یه بارم یادمه سال ۹۷ یه مغازه بدلیجاتی بود من هر چند ماه یه بار ازش بدلیجات می‌خریدم بعد بهم گفت مجردی یا متاهل گفتم مجرد گفت قصدم ازدواج هست و خوشم اومده ازت کسی تو زندگیت هست ؟ گفتم نه کسی تو زندگیم نیست بعد شماره خونمون گرفت بعدم زنگ نزد پسره هم قیافش خیلی خوب بود 

هر شب این دوتا خواستگاری که نیومدن تو  ذهنم میاد و درگیری ذهنی برام ایجاد میشه 

همسرم همه زندگیه منه  با آمدنش به زندگیم آرامش و عشق تجربه کردم 

ن برعکس سمجن 

هرچند دوست ندارم راجبشون حرفی بزنم

وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)                                              هیتلرم خوبه ها، اما من عاشق با پنیه سربریدنای چرچیلم                                                                                                                           https://t.me/Hich_zh

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خاستگار های الانت چی؟اونا پیگیرن؟

اره الان که میان پیگیرن ولی من قیافه و تیپ اون دوتارو دوست داشتم 

همسرم همه زندگیه منه  با آمدنش به زندگیم آرامش و عشق تجربه کردم 

برای من پلیس بود من جواب رد میدادم بازم میومدن 

واقعا دیگ خسته شده بودیم ازشون

هر دیقه زنگ و ....

یه چیزایی نمیشه دیگه ...ما هم ولش کردیم گذاشتیم که نشه ... شاید بعدا شد یا شاید به جاش یه چیزای دیگه شد 🙂 نمیدونم ، ولی ای کاش می شد... ...۱۴۰۳/۳/۱۹🙃 فقط با من نمی شد؟! ... میشد ، ولی نخواست...

یه نفر اینجوری کرد بهانشم این بود چرا عموت رفته تحقیق 

اون کسی هم که ازش تحقیق کرده بود عموم شوهر عمه پسره اینام  مخفیانه اومده بودن و اینکه سالگرد باباش نشده بود شوهر عمش به خانومش گفته بود  اونم رفته دعوا که سال دااااداشم نشده چرا داری ازدواج میکنی 

من پسره رو ندیده بودم ولی مورد تایید خانواده م قرار گرفته بود

و خداوند خیلی به ما نشان داد که میشود : )🌱

اره الان که میان پیگیرن ولی من قیافه و تیپ اون دوتارو دوست داشتم 

بعدش چرا دیگه نرفتی بدلیجات بخری از اون مغازه ببینی چی شد؟!

گفتچادرت را بپوش تا ایمان مردی نلرزد…!!! گفتمایمانی که به گیسوانی بلرزد به چه ارزد…؟؟؟
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792