سلام دوستان عزیزم
این نوشته رو با کلی درد و غم دارم مینوسم اولش از بچگیم بگم ۶ساله م بود که همش از داداشام و مادرم کتک میخوردم آخه دختر ۶ساله کتک خوردن داره اونم با کمربند😔 یا لگد و کشیدن گیسام ۹ساله م بود داداشم با پاشنه پاش زد دستمو شکست چقدر درد کشیدم همون ۹سالگی چهارشنبه سوری بود بیرون بودم ترسیدم جیغ زدم رفتم تو حیاط که مادرم با پارچ زد تو سرم. سرم شکست 😔 خیلی کتک خوردم که وقتی فک میکنم موهای تنم سیخ میشه از بچگی تنها بودم میگفتن مغزت مشکل داره تو هیچی نمیشی من هرشب با حرفاشون گریه میکردم قایمکی. سال دوم دبیرستان رفتم رشته انسانی خیلی تلاش کردم کنکور که دادم دبیری قبول شدم خودمو ثابت کردم به همشون شکر خدا الان معلمم. زندگی خیلی سختی داشتم و دارم الانم اذیتم میکنن داداشم اصلا منو جایی نمیبرن پیش خودشون میگن زشته آبرومون میره. هر خواستگاریم که داشتم نگام کردن پشیمون شدن تا یکی دو ماه پیش که عاشق شدم اومدن خواستگاری خودش منو خیلی میخواد ولی خانواده ش نه میگن زشته میخوام باهاش حرف نزنم ولی خیلی تنها میشم 😔
با وجود اینکه خیلی اذیتم میکنن همیشه براشون دعا میکنم هیچوقت ناراحت نشدم ازشون فقط دلم برای خودم میسوزه.
توروخدا همین الان برام یه صلوات بفرستید و دعام کنید که مشکلاتم حل بشه خدا کمکم کنه 😔