اصلا و ابدا از ازدواجشون ناراحت نشدم ولی یه نفر بود وقتی شنیدم گفتم خدا همیشه خوشبخت نگهش داره ولی چقد زندگی ایده ال من بود ولی مطمعنم خدا بهتر از ایده الم بهم میده
وگرنه اینکه از ازدواج اون ناراحت بشم نه
من نمیدونم چرا به هر کی میگم الهی یکی لنگه خودت بیفته وسط زندگیت بهش برمیخوره ☹️☹️☹️ یعنی خودشونم میدونن شخصیتشون در حد نفرینه😆 ولی ای کاش خودم یکی مثل خودم بیاد تو زندگیم ، شبانه روز دعا میکنم ، شما هم که داری میخونی دعا کن 🤗
اره یه پسره بود همسایمون دوست داشتم با خواهرم ازدواج کنه بعد با دختر خالش عروسی کرد ناراحت شدم تو دلم گفتم کاش با خواهر من مزدوج میشد البته تو دلم میگفتم الان هم یه بجه دارن ودیگه همه چی یادم رفته
البته چون خودم عروسیم بهم خورده بود این احساس داشتم ،
*امضای هرکس مربوط به خودشه،امیدوارم اینو درک کنید* نه میبخشیم،نه فراموش میکنیم اثر ظلم محال است به ظالم نرسد🕊 پروفایلم عکس حنانه عزیزم،قهرمانم💚 بی حس شدگان را چه غم از خنجر بعدی؟! وای از آن روز که کینه حکم رانی کند! هر وقت تازه عروسمان به بالین همسرش برگشت،هروقت محمدرضا دوباره دخترش را در آغوش کشید و هروقت حسینعلی فارغ التحصیل شد زندگی عادی جریان پیدا میکند... **به قول خودتون حلال نمیکنم اگر به خاطر امضام گزارش بزنی(که زدی)** اگر جوابتون رو کوتاه میدم ناراحت نشید،خوب بلد نیستم🥴 یکروزی باران میبارد،آرام آرام میشوید غمها،ساحل میگیرد رنگ دریا،این نیز بگذرد...