وقتی ب این فکر میکنمک دوس پسرم میگف دوست دارم اما بقول خودش بخاطر زنگ زدنام کم کم ازم دورشد تا اینک خیانتشو دیدم خودم ..اما دیگ ی ذره هم ناراحت نبود و هیچ کاری برای برگشتنم نکرد و چقدر حرفای بدی زد ، ۱ ماه گذشته اما حرفاش تو سرم مروور میشه ...
دارم زجر میکشم از اینک میبینم خوشحاله
از اینک من باید تنها باشم و دیگ تا مدتها حالم بده از بعدظهر میشینم ب ی گوشه زل میزنم حرفاشو مرور میکنم .
کتاب میخونم ، فیلم میبینم اما حالم عوض نمیشه
میگف ((اون ب حرفم گوش میده ، اون بلده چطور موقه ناراحتی حالمو خوب کنه))
خیلی نامردیه خیلی