ناامیدی مثل موریانه روح مرا گرد میکند. ولی در ظاهر روی پاهایم ایستادهام. گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم اما حقیقت این است که خسته هستم..!
برای من قرار نیست پایان شب سیه،سپید باشد...من آینه نقض کننده ی همه امید هایم،من نفرین شده ام به تاریکی...همانند پیله ای بر تنم...من تا ابد در همین سیاهی میمانم.