هیچ کسو ندارم باهاش حرف بزنم یه کم خالی بشم. دختر یک ساله شیطون دارم کلی حوصله و اعصاب میخواد نگهداریش. من این روزا خیلی به هم ریخته م. ولی هیچ کسو ندارم باهاش حرف بزنم. با شوهرم اوضاع بینمون به هم ریخته، با مامانم هیچ وقت راحت نبودم چه برسه الان که یکی از مشکلات خونه دوطبقه بودن با مامانمه، یه دخترخاله دارم اونم خیلی سرش شلوغه، گفته فردا وقت کنه حرف بزنیم. اونم اینقدر وقته حرف نزدیم معذبم اصلا درددل کنم کامل باهاش.
بدجوری حس میکنم دارم میترکم.
دلم نمیخواد یه مادر افسرده عصبی داغون باشم. دوست ندارم شرایطمو. ولی بدجور احساس میکنم مثل خر تو گل موندم.
اصلا نمیتونم خودمو جمع و جور کنم