میخوام بیاین تجربتون بهم بگین، بگین که مثلاً یه جاری دیگه آمد اونا بیشتر به اون توجه کردن شما چطور خودتونو جمع کردیم که نفهمند حسودی میکنید یا چکار میکردین که حرص نخورین از کارهاشون
من همیشه دارم حرص میخورم از دست رفتارهاشون خودما داغون کردم
هر وقت حرفی میزنم میگردن تو حرفمای یه چیزی پیدا میکنن برام داستان درست میشه
ایکاش میشد من زبون به دهن میگرفتم اینقد باهاشون صمیمی نمیشدم
یکم سیاست بلد بودم
چکار کنم اونا برام احترام قائل باشن