من مادر و پدرم و از دست دادم
مامانم تو سردخونه دیدم توی اون وضع منو دزدیدن وقتی زنگ در میخورد استرس اینو داشتم منو ببرن حالم خیلی بد شد افسردگی گرفتم خیلی برام سخت بود بابام مامانم و میزد پرت میکرد بیرون خرجی نمی داد من تقریبا کنار اومدم دیگه نه مامان داشتم نه بابا ولی این سری عاشق یکی شدم که واقعا همو دوست داشتیم بخاطر اتفاقاتی اونم فراموش کردم
صدا مامان بابام تو مغزم می پیچید اذیت میشدم تصمیم به خودکشی کردم
تا شما بخوانید ادامه شو مینویسم