بمنم همینو گفت مریض بود
پارانوئید داشت بمن میگفت با دامادتون حرف نزن بهت نظر داره درحالی ک دامادمون پسر خالمه وخیلی خیلی ادم درستیه
یا ی بار ک با داداشم شوخی میکردم یهوو قهر کرد رفت بعد ک پیگیرش شدم چنان دادو هوار ک چرا با داداشت شوخی میکنس
مریضن اینا من حرفم دومه یست میاد همون هیجان و خواهی داشت دوست داشتن شاید بیشتر دوسش داشته باشی
ولی دقتت کن خیلی دقت کن چون راه برگشتی دیگ نیست