من وقتی مجرد بودم و خیلی معصوم بودم خداییش کم سن بودم عمویی دارم ک خیلی ساله فوت شدن اومدن تو خابم و من جلوی ایشون چادر مشکی سرم کردم تو خاب گفتم عمو مگه تو بهم محرم نیستی گفت ن سرت کن بعد صبحش تو چند تعبیر خواب دیدم نوشته بود چادر پوشیدن دختر مجرد ازدواجه و من ازدواج کردم ی چند روز بعدش خاستگاری داشتم یکسال میومد و میرفت بابام راضی نبود و بعد ی مدت دوباره خاب عموم رو دیدم گفتم عمو تعبیر خواب رو دیدم چادر پوشیدن ازدواج بود چقد خوب بهم گفتی همونجا عموم ی چادر سفید در اورد گفت اینو بپوش اون سیاهو در بیار گفتم چرا گفت این ازدواج سیاهه و عاقبتش تو چادر بعدیه ک سرت میکنی چند روز بعد این خاب ی شب وقتی خونه مامانم بودم رفتم خونه م دیدم همسرم اومده کل خونه رو خالی کرده برده فروخته داد جای قرض هاش ب ساقی هاش و جدا شدم
حالا ب امید خدا چادر سفیدی ک بهم داد ازدواج دومم خیلی خوبه ولی چون مریضم همش میگم میشه دوباره بیاد تو خابم برام نشونه ای بیاره خوب میشم یا ن