یه معلم داشتیم میگفت زمانی که واسه آزمایشات معلمی رفتم درمانگاه همسرمم با مادرش اونجا بوده و مامانم با مامانش گرم گرفته و اینطوری آشنا شدیم 😒😒 اونوقت من اونروز رفته بودم واسه آزمایشات یه پسره با مامانش بود و یه دختره هم با مامانش که اونام مثل من اومده بودن . اونوقت مامانم رفت با اون دختره و مادرش صحبت کرد و گرم گرفت 😒😒😒😑😑😑😑😑 نمیدونم واقعا فکر میکنن یه شتری باید بیاد بشینه در خونه ی ما که من ازدواج کنم 😒😒😒😑😑😑😑🐪🐪🐫 خب آشنایی از یه طریقی باید شروع بشه دیگه 🤦♀️🤦♀️🤦♀️