سلام تقریبا هفت ماه که ازدواج کردیم،منو آورده شهر غریب تا غروب میمونه سرکار منو زندانی کرده،روزهای زوج هم ۶ تا ۸شب میره باشگاه،منم امتحانات نهاییم نصفش مونده،پرونده ام رو گرفتم از مدرسه ام که بیارم اینجا بنویسم،شوهرم هرروز یه بهانه میاره ،بهم میگه حق نداری به دانشگاه فکر کنی😭😭😭،قبل ازدواج بهم قول داده بود
الآنم هروقت همکارانش اعصابشو بهم میریزن میاد به من فحش میده حوصله ام رو سر میبره،امروز چند بار بهم گفت دهنتو ببند آخه من چیکار کردم ،خب دلم برای پدر مادرم تنگ شده گفتم منو ببر شهرمون😭😭😭😭😭😭
آنقدر تو این مدت اذیتم کرده به فکر طلاق افتادم😭😭😭😭😭
یکی میتونه راهنماییم کنه،مشاور خوب میشناسید
من ۱۸ سال بیشتر ندارم😔😔