زني را مي شناسم من/که در يک گوشه ي خانه/ميان شستن و پختن درون آشپزخانه/سرود عشق مي خواند/نگاهش ساده و تنهاست/صدايش خسته و محزون/اميدش در ته فرداست/زني را مي شناسم من/که مي گويد پشيمان است/چرا دل را به او بسته/کجا او لايق آنست/زني هم زير لب گويد/گريزانم از اين خانه/ولي از خود چنين پرسد/چه کس موهاي طفلم را/پس از من مي زند شانه؟
قصه عشقی که میگم قصه لیلی مجنونه🖤با یه روایته دیگه لیلی جای مجنونه🖤مجنون سر عقل اومده شده آقای این خونه🖤تعصب و یه دندگیش کرده لیلی رو دیوونه🖤دیوانه تو بودن هم عالمی دارد🖤🖤🖤... نامم را از یاد مَبَر...من با صدایت نفس میکشم🖤.