2777
2789
عنوان

واسه نامزدم ....

158 بازدید | 3 پست

شوهرم میگفت دوره سربازیش شنبه تموم میشه منم کیک سفارش دادم برا روز سه شنبه 

(گفتم شاید کاری پیش بیاد و نتونه بیاد خونه)

ولی سه شنبه کارش تموم شد و مجبور شدیم چهارشنبه جشن بگیریم 

یه جشن نقلی ولی کلی ذوق داشتم براش کادو هم گرفته بودم و...

ولی چون پنج شنبه شهادت حضرت فاطمه بود گفتم من باااید برم هیئت

هی من گفتم مامانش گفت آبجیش گفت که بابا نرو تدارک دیدیم خانومت زحمت کشیده 

گفت باید برم اون مادر ماست .

گفتم عزیزم فردا باهم میریم هیئت امشب رو نرو 

گفت باید برم 

مامانش گفت ببینم تو میتونی منصرفش کنی یا نه 

بینم چیکار میکنیا.

بهش گفتم اگه تو بری منم میرم خونه خودمون ، واسم یه تاکسی بگیر منم برم 

گفت باشه نمیرم 

منم به مامانش رفتم گفتم که آقا پسرتون بالاخره منصرف شدن نمیرن

اونم خیالش راحت شد .

ولی بعد یه ربع گفت بیارین عکس اینا بگیریم که میخوام برم 

اون رفت و من تنها موندم خونشون

تنهایی شام خوردیم و آبجیش رفت خونش و آقا شب ساعت دوازده رسید خونه گرفتیم خوابیدیم 


از اون روز یه ماهی گذشته ولی خیلی ناراحتم 

خییییییلیییییی

خیلی پشیمونم که جشن گرفتم از همه بدتر پشیمونم که چرا نرفتم خونمون

میگم کاش میرفتم خونمون تا مراسم کلا تموم میشد 

منم عکس اینا میگرفتم و خداحافظی میکردم میرفتم تا بفهمن که واسه خودم و شخصیتم ارزش قائلم


به شوهرم گفتم تو منو پیش خونوادت خراب کردی

هیچوقت نمیبخشمت

ولی با این حرف بازم آروم نشدم ، خیلی ناراحتم فقط خودخوری میکنم فقط گریه میکنم خیلی دلم شکست یا اون کارش 

چیکار کنم که بتونم ببخشمش

چجوری جبران کنه این کارشو 

عزیزم گفتی پنج شنبه شهادت حضرت فاطمه بوده ؟و شما شب چهارشنبه یه مختصر مهمونی گرفتین؟ ببین چقدر دوستت داشته که حتی حاضر نشد دلت رو بشکنه شب شهادت ، اولش سعی کرد با موندن نکنارت عکس گرفتن و..دلت رو بدست بیاره. مامانش اصلا کار درستی نکرده که تو رو به عنوان اهرم فشار پسرش استفاده کرده.عزیزم تو اصلا کوچیک نشده.ان شاالله به حق همین شب عزیز خود خانم فاطمه زهرا حافظ زندگیت باشه و همچنان مهرتون بیش از پیش بشه.عزیزم هیچ وقت جلو بقیه حتی خانواده همسرت دنبال اثبات این نباش که  همسرت محبت داره سعی کن ،سعی کن بعضی چیزا رو برای خودتون دو نفر نگه دارین تا چشم بقیه بهش نباشه.

عزیزم گفتی پنج شنبه شهادت حضرت فاطمه بوده ؟و شما شب چهارشنبه یه مختصر مهمونی گرفتین؟ ببین چقدر دوستت ...

منکه نمیخواستم اون شب بگیرم چون کیک سفارش داده بودم مجبور شدم 

ولی دلم خیلی شکسته که اون جوری رفتار کرد 

زد تو ذوقم

جلو اون همه آدم تنهام گذشت 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

منکه نمیخواستم اون شب بگیرم چون کیک سفارش داده بودم مجبور شدم  ولی دلم خیلی شکسته که اون جوری ...

 متوجه هستم.همسر شما وجدانش هم برای شما ناراحت بوده و هم برای شب شهادت . عزیزم  من اگر در چنین شرایطی قرار میگرفتم بعد از عکس باهاش میرفتم هیئت. این طور هر دوتون به یه ارامش خاطر میرسیدین .شما دو تا مهم ترین. چرا باید برات مهم باشه حرف بقیه. .نباید حرف بقیه باعث بشه نسبت به هم دلسرد شین.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز