سلام با یه پسره اشنا شدم گفتم من سوار ماشینت نمیشم چندبار پول اسنپمونو داد بعدش گف خودت باید پول اسنپو بدی چون ک من میخوام ماشین بیارم سوار نمیشی بعد گفتم من درس دارم نمیتونم فردا بیام بیرون گفت من میخوام برم تهران میخوام ببینمت ۱ روزه دیگ بعدشم گفت بریم گنجنامه بگردیم منم باهاش بحثم شد گفتم چرا من باید درسمو بخاطر تو ول کنم فک کردی با بچه طرفی خر فرضم میکنی اونم گفت من هدفم فقط دیدنت بود میخای نیا کلا دعوامون شد